شيخ ذبيح الله محلاتى
222
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آن حال شترى كه ابو جهل بر او سوار بود چون اين بديد برميد و ابو جهل بر زمين افتاد چنان كه استخوان پهلويش بشكست و مدهوش بيفتاد و مردم بر او جمع شدند و او را به هوش آوردند چون به هوش آمد گفت اين راز را مستور بداريد تا محمد بدينجا رسد و از اين اژدها آسيبى ببيند پس در آنجا بودند تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد و فرمود اى پسر هشام اين نه جاى فرود شدن است از بهرچه توقف داريد ابو جهل گفت اى محمد تو سيد عربى و من شرم دارم كه از تو سبقت جويم ازاينپس از قفاى تو خواهم رفت عباس شاد شد خواست راه برگيرد آن حضرت فرمود اى عم بجاى باش كه خوف آن مىرود كه مكرى كرده باشد و خود از پيش كاروان راه سپر گشت چون بدان وادى رسيد اژدها پديدار شد ناقه آن حضرت خواست برمد حضرت فرمود مترس همانا خاتم پيغمبران بر پشت تو است و آنگاه با اژدها خطاب كرد و فرمود از سر راه دور شو و مردم ما را زيان مكن در حال اژدها بسخن درآمد و گفت السلام عليك يا محمد السلام عليك يا احمد . آن حضرت فرمود السلام على من اتبع الهدى اژدها گفت من از جانوران زمين نيستم بلكه يكى از پادشاهان جن باشم و نام من هام بن هيم است و بر دست پدرت ابراهيم خليل اللّه ايمان آوردم و خواستار شفاعت شدم فرمود شفاعت خاص يكى از فرزندان من است كه او را محمد گويند و مرا خبر داد كه در اينجا ادراك خدمت تو خواهم كرد و بسى انتظار بردم تا عيسى عليه السّلام را دريافتم هم در آن شب كه به آسمان همىرفت حواريون را اندرز همىكرد كه متابعت شما بنمايند و شريعت تو گيرند اينك بدانچه مىخواستم فائز شدم و خواستارم كه مرا از شفاعت خويش بىبهره نسازى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود چنين باشد اكنون از اين كاروانيان بر كنار باش تا قافلهء ما عبور كند پس اژدها پنهان شد و مردم شاد شدند در آنوقت عباس اين قصيده بسرود .